Matin Mollapur ← بازگشت به سایت

· نوشته‌ی متین ملاپور

آدا چطور متولد شد؛ نرم‌افزاری برای صنف طلا و جواهر

داستان آدا از یه مشکل ساده شروع شد؛ حساب‌وکتاب طلافروشی روی دفترچه. این پست داستان ساختن مجموعه‌ایه که امروز چندین مغازه باهاش کار می‌کنن.


اولین باری که رفتم تو یه طلافروشی، پشت پیشخوان با یه دفترچه روبه‌رو شدم. عیار، وزن، اجرت، فاکتورها — همه با خودکار روی کاغذ. صاحب مغازه مرد باسواد و باتجربه‌ای بود، ولی برای پیدا کردن حساب یه مشتری قدیمی باید ده صفحه عقب‌تر رو ورق می‌زد. همون‌جا فهمیدم برای این صنف، نرم‌افزارهای بزرگ بازار هیچ چیز درست‌وحسابی نساختن.

شروع‌م با پرسیدن بود، نه با کدنویسی. از چند تا طلافروش پرسیدم یه روزشون چطور می‌گذره، کجاها وقتشون تلف می‌شه و از نرم‌افزارهایی که امتحان کردن چی آزارشون می‌ده. جواب‌ها شبیه هم بودن: یا گرون بودن، یا به اینترنت وابسته بودن — و اینترنت مغازه‌ها همیشه که در دسترس نیست — یا حساب طلا رو خوب نمی‌فهمیدن. عیار و اجرت و تسویه با آبکار چیزهایی نیستن که یه برنامه‌نویس بدون نشستن پای دست‌وپاچلفتی‌های این صنف بفهمه.

از همون روز اول یه تصمیم گرفتم که مسیر آدا رو عوض کرد: آدا باید بدون اینترنت هم کامل کار کنه. داده‌ها روی کامپیوتر خود مغازه می‌مونه و هر وقت اینترنت برگشت، به‌سلامت با ابر همگام می‌شه. صاحب مغازه دیگه لازم نیست نگران قطعی اینترنت یا سرور کسی باشه؛ سر و کارش با یه برنامه‌ی ساده و مطمئنه.

بعد از حسابداری نوبت طلاسازی بود؛ کارگاهی که سفارش‌ها توش می‌ریزه و باید دنبال هر قطعه گشت. بعد آزمایشگاه آبکاری و عیارسنجی، بعد نرم‌افزار دستگاه‌های طلاسازی. هر بار همون قاعده تکرار شد: بشین کنار کسی که این کار رو هر روز می‌کنه، ببین دستش کجا می‌ره، بعد بساز. نتیجه‌ش این شد که امروز آدا چند تا میزکار داره که با یه کلید عوض می‌شن و همه یه پرونده‌ی مشتری مشترک دارن؛ از فاکتور با بارکد تا تقویم جلالی.

مهم‌ترین درسی که آدا بهم داد این بود: نرم‌افزار خوب اونی نیست که بیشترین قابلیت رو داره؛ اونیه که صاحب مغازه بعد از یه هفته بگه «دیگه بدونش نمی‌تونم کار کنم». این جمله رو هر بار که مشتری جدید می‌گه، ارزش تمام شب‌بیداری‌های این راه رو داره.

و این تازه اول ماجراست.

آداکارآفرینینرم‌افزار